بچه هاي زمين شناسي پيام نور اردبيل
وبلاگ بچه های با معرفت زمین شناسی 86 پیام نور اردبیل

 

 

قابل توجه دهه هفتادی ها

.

.

.

تو جنگل یه نارگیلای هست این هوا

 




تاریخ: یکشنبه 20 اسفند 1391
ارسال توسط 9149578594

شادمهر عقیلی


 

شهرام شپره


ساسی مانکن


شجریان

 




تاریخ: یکشنبه 20 اسفند 1391
ارسال توسط 9149578594

حتما ادامه مطلبو يه نگاهي بندازين.....

برخي از مورخان و کارشناسان که اکثرا دهه ي هفتاد به بالا بودند اخيرا کشف کردند دهه ي شصتي ها خوشبخت ترين انسان هايي بودند که بعد از آدم و حوا پا به اين کره ي خاکي گذاشتند.
بر اساس اين يافته ها دهه ي شصتي ها از تولد تا بعد از وفات 7 خوان را مي گذرانند. (البته برخي را گذرانده اند.) خوان هايي که همواره با ناداوري ها از آن سربلند بيرون آمده اند!
 
 
خوان اول: بحران پوشک و شيرخشک
 

در دهه ي شصت اصطلاحي بين زوج هاي جوان وجود داشت، آنها مي گفتند: «بچه که عمر و نفسه ده تاش کمه، هزارتاش هم بس نيست!»

در همين راستا و همچنين در راستاي نبود سينما، پارک و … براي گذراندن وقت در انتهاي شب در بيرون از منزل، کانون هاي خانواده گرم و گرم تر شدند، آنقدر گرم که برخي محققين بر اين عقيده هستند که گرم شدن زمين و آب شدن يخ هاي قطب شمال و جنوب نتيجه ي اقدامات انجام گرفته شده در دهه ي شصت مي باشد.

 

 


ادامه مطلب...
تاریخ: شنبه 19 اسفند 1391
ارسال توسط 9149578594

 

سلام بچه هااااااااااااااااااااااا

 

 

 

 

15 اسفند  تولد داریم

 

 

آخه تولـــــــــــــــد خودمه 
 

 

 

 

خوش اومدین 

 

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

دست دست حالا همه با هم


 




تاریخ: یکشنبه 13 اسفند 1391
ارسال توسط sominoyi

چند نفر اين كوچولوي خوشگلو دوست دارن؟؟؟؟؟؟




تاریخ: دوشنبه 30 بهمن 1391
ارسال توسط pnu86geology

بدون شرح!!!!!!!

 

مامانم گفته سبزیجات بخور خوشگل بشی :x

 

 ادامه مطلبو حتما ببينيد.......

 



ادامه مطلب...
تاریخ: دوشنبه 30 بهمن 1391
ارسال توسط sominoyi

تنهایی

کاش قلبم درد تنهایی نداشت
چهره ام هرگز پریشانی نداشت
کاش برگ های آخر تقویم عشق
حرفی از یک روز بارانی نداشت
کاش می شد راه سخت عشق را
بی خطر پیمود و قربانی نداشت

 



ادامه مطلب...
تاریخ: جمعه 27 بهمن 1391
ارسال توسط 9149578594

افسانه

من پذيرفتم که عشق افسانه است ... اين دل درد آشنا ديوانه است 

مي روم شايد فراموشت کنم ... با فراموشي هم آغوشت کنم

مي روم از رفتن من شاد باش ... از عذاب ديدنم آزادباش

گر چه تو تنها تر از ما مي روي ... آرزو دارم ولي عاشق شوي

آرزو دارم بفهمي درد را ... تلخي بر خوردهاي سرد را




تاریخ: جمعه 27 بهمن 1391
ارسال توسط 9149578594

افسون عشق

 

باز هم دنباله دارد

با تو بودن بی تو بودن

باز هم دنباله دارد

شعر بودن را سرودن

تا به کی باید بمانم

شعر حسرت را بخوانم

تا به کی از تو بخوانم

بی تو و تنها بمانم

تا به کی عشق تو را با جان و دل از خود بدانم

ای همه بود و نبودم

ای همه تار و پودم

تا به کی باید به این قلب بلورین دل بدوزم

پس بگو آن حس ویرانی کجاست؟

پس بگو آن عشق مستانی کجاست؟

من چرا باید بمانم

از تو من اما نخوانم

پس بیا تا در نگاهت

عشق را از نو نشانم




تاریخ: جمعه 27 بهمن 1391
ارسال توسط 9149578594

گاه می رویـم تا برسیـم‎ ...


گاه می رویم تا برسیم.
کجایش را نمی ‌دانیم.
فقط می‌ رویم تا برسیم
...


بی خبر از آنکه همیشه رفتن راه رسیدن نیست.
گاه برای رسیدن باید نرفت، باید ایستاد و نگریست.
باید دید، شاید رسیده ای و ادامه دادن فقط دورت کند.
باید ایستاد و نگریست به مسیر طی شده ...



گاه رسیده ای و نمی‌ دانی
و گاه در ابتدای راهی و گمان می کنی رسیده ای
مهم رسیدن نیست، مهم آغاز است
که گاهی هیچ روی نمی دهد
و گاهی می شود بدون آنكه خواسته باشی!



پدرم می گفت تصمیم نگیر!
و اگر گرفتی آغاز را به تأخیر انداختن، نرسیدن است
اما گاهی آغاز نکردنِ یک مسیر بهترین راه رسیدن است



گاه حتی لازم است بعد از نمازت بنشینی و فکر کنی،
ببینی كه ورای باورهایت چیست؟
ترس یا اشتیاق یا حقیقت؟



گاهی هم درختی، گلی را آب بدهی، حیوانی را نوازش کنی و غذا بدهی؛
ببینی هنوز از طبیعت چیزی در وجودت هست یا نه؟



یا پای کامپیوترت نباشی، گوگل و یاهو و فلان را بی‌خیال شوی
با خانواده ات دور هم بنشینید، یا گوش به درد دل رفیقت بدهی و
ببینی زندگی فقط همین صفحه نمایش و فضای مجازی نیست ...



شاید هم بخشی از حقوقت را بدهی به یک انسان محتاج تا ببینی
در تقسیم عشق در نهایت تو برنده ای یا بازنده؟



لازم است گاهی عیسی باشی
ایوب باشی
و بالاخره لازم است گاهی از خود بیرون آیی و
از فاصله ای دورتر به خودت بنگری و با خود بگویی:
سالها سپری شد تا آن شوم که اکنون هستم ...
آیا ارزشش را داشت؟



سپس کم کم یاد می ‌گیری
که حتی نور خورشید هم سوزاننده است اگر زیاد آفتاب بگیری
می آموزی كه باید در باغ خود گل پرورش دهی
نه آنكه منتظر کسی باشی تا برایت گلی بیاورد.
یاد می ‌گیری که می‌ توانی تحمل کنی که در خداحافظی محکم باشی
و یاد می گیری که بیش از آنكه تصور می كردی خودت و عمرت ارزش دارد




تاریخ: جمعه 27 بهمن 1391
ارسال توسط 9149578594
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران