بچه هاي زمين شناسي پيام نور اردبيل
وبلاگ بچه های با معرفت زمین شناسی 86 پیام نور اردبیل

http://axgig.com/images/66927061164261488137.jpg




تاریخ: چهارشنبه 08 خرداد 1392
ارسال توسط pnu86geology

 

آفرین به این مرد که یادش نرفته روزی هم مادرش او را اینطور بغل می کرده

و به او غذا می داده. دستان این پسر بوسیدنیست.

امیدواریم همه ما قدردان زحمات مادرمون باشیم.




تاریخ: دوشنبه 23 اردیبهشت 1392
ارسال توسط sominoyi

 

نظر شما چیه ؟؟؟




تاریخ: دوشنبه 23 اردیبهشت 1392
ارسال توسط sominoyi

 

وقتی قسمت نمیشه
عاشقانه باتو باشم
روی گونه های خیسم
دودنه دونه اشک بپاشم
وقتی قسمتم نمیشه
دستهای گرمت رو بگیرم
غیر این چاره ای نمانده
که فراموشت کنم
دست تقدیر, دست قسمت
منو از دلم جداکرد این جدایی بی بهونه
همه زندگیموفدا کرد
دل بریدم که نبندم دل به تکرار جدایی
 
 



تاریخ: جمعه 20 اردیبهشت 1392
ارسال توسط javid

 

 

سراغی از من نگیر

نپرس  چه حالی دارم

رفتم که شاید رفتنم

فکرتو کمتر بکنه

نبودنم کنارتو حالتو بهتر بکنه

لج کردم باخودم آخه حست به من عالی نبود

احساس من فرق داشت باتودوست داشتن خالی نبود

بازم دلم گرفته از این نم نم بارون

چشمام خیره به نوره چراغه توی این خیابون

خاطرات گذشته منو عذاب میدن چه حالی دارم امشب به یاد تو زیر بارون

باختن توی این بازی برام از قبل مسلم شده بود

اگه یادت باشه گفته بودم اون پیرمرد فاله منو سرگردانی دیده بود

سخت شده بود, تحمل عشقت به من کم شده بود

رفتم ولی قلبم هنوز هواتو داره شب و روز

من هنوزم عاشق توام به دل میگم بساز وبسوز




تاریخ: جمعه 20 اردیبهشت 1392
ارسال توسط javid
 

 

 

تو مثل منو هیچ وقت پیدا نمی کنی ای یار
مثل من هیچ وقت کسی تورا دوست نخواهد داشت ای یار
کسی مثل من دلش را برای تو فدا نمی کند ای یار
سادلوح تر از من پیدا نمیکنی ای یار
گفته بودم می خوام فقط تنها بامن باشی ای یار ظالم
گفته بودم که عاشقانه دوستت دارم ای یارظالم
دلم می خواهد دوباره عاشق تو باشم ای یار
چیکار کنم که به خاطر غرورم نمیشه ای یار
هرشب به خاطر حسرت خوردن دیروزم گریه میکنم ای یار
هرشب به خاطر قسمت زندگیم از خدا شکایت میکنم ای یار
هرشب تنهاتر از همیشه میشم ای یار
 



تاریخ: جمعه 20 اردیبهشت 1392
ارسال توسط javid

حتما یه سری به این وبلاگ بزنین ضرر نمی کنین

www.yordim.blogfa.com

پایگاه اطلاع رسانی فرهنگی و گردشگری یورقون یورد




تاریخ: چهارشنبه 18 اردیبهشت 1392
ارسال توسط pnu86geology

کشاورزی الاغ پیری داشت که یک روز اتفاقی به درون یک چاه بدون آب افتاد. کشاورز هر چه سعی کرد نتوانست الاغ را از درون چاه بیرون بیاورد.


پس برای اینکه حیوان بیچاره زیاد زجر نکشد، کشاورز و مردم روستا تصمیم گرفتند چاه را با خاک پر کنند تا الاغ زودتر بمیرد و مرگ تدریجی او باعث عذابش نشود


مردم با سطل روی سر الاغ خاک می ریختند اما الاغ هر بار خاک های روی بدنش را می تکاند و زیر پایش می ریخت و وقتی خاک زیر پایش بالا می آمد، سعی می کرد روی خاک ها بایستد.

روستایی ها همینطور به زنده به گور کردن الاغ بیچاره ادامه دادند و الاغ هم همینطور به بالا آمدن ادامه داد تا اینکه به لبه چاه رسید و در حیرت کشاورز و روستائیان از چاه بیرون آمد …

نتیجه اخلاقی : مشکلات، مانند تلی از خاک بر سر ما می ریزند و ما همواره دو انتخاب داریم: اول اینکه اجازه بدهیم مشکلات ما را زنده به گور کنند و دوم اینکه از مشکلات سکویی بسازیم برای صعود!

امیدوارم هرگز مشکلی براتون پیش نیاد




تاریخ: شنبه 07 اردیبهشت 1392
ارسال توسط 9149578594

خدايا گر عزيزت را كسي ديگر به مستي در بغل گيرد.تو آيا همچنان از صبر ايوبت در آن قرآن جاويدت سخن آري ميان.خداونداغرورم را قفسداران شكستند وجوانيم گرفتندو هنوزم پاي ميكوبندو ميرقصند.عجب دنياي بيرحمي عطا كردي...خدايا بيپرده ميگويم خطا كردي




تاریخ: چهارشنبه 04 اردیبهشت 1392
ارسال توسط behrouz.p

زیادى خوبى نکن !!!
انسان است، فراموشکار است !!!
از تنهایى اش که در بیاید تنهایى ات را دور میزند !!!
پشت مى کند به تو , به گذشته اش !!!

حتی روزى میرسد که به تو میگوید: شما

 

 

چرا نگاه می کنی ؟ تنها ندیده ای ؟




به من نخند لعنتی ....



من هم روزگاری




عزیز دل کسی بودم ...

 

 

 

همه میگن :
توش چی دیدی که عاشقش شدی؟؟
آخه اینم سواله که تو میپرسی؟
اگه قرار بود توام ببینی که ..
تو عاشقش میشدی !!!!

 




تاریخ: دوشنبه 02 اردیبهشت 1392
ارسال توسط sominoyi

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران