با سلام و عرض ادب و احترام خدمت شما دوست عزیز .این وبلاگ باعث دلگرمی برای همه بجه های ورودی 86هست. هر بار که به وبلاگ سر میزنیم یاد دوران دانشگاه و روزهای خوشش میفتیم . سپاس.
برای شما آرزوی موفقیت روزافزون دارم.
وقتی در ایوان دلتنگی هایت می نشینی وقتی که پشت یک پنجره بارانی بی هوا شاعر می شوی... وقتی دیگر کسی برای شنیدن جمله هایت به اندازه لحظه ای فرصت نمی گذارد... کسی هست که می شود به او پناه برد. کسی که شب دلتنگی را با او می توان قسمت کرد.
نگاهت را از سنگفرشهای خیس و سرد کوچه های باران زده جدا کن.
تا چه وقت می خواهی یاسهایت را به ساقه گلهای گلدان های اتاقت پیوند بزنی؟
تا چه وقت می خواهی در کوره راههایی که برای خودت ساخته ای قدم برداری؟
می توان از تاریکی ها گذشت می توان خود را در کوچه های سبز دوباره یافت.
یکی هست یکی که تا خواب دوباره چشمهایت با توست.
یکی که همیشه محرمت بود. و تو غرق در احساسات ، حواست نبود که او هنوز هم هست.
دوستای عزیزم
بعد از مدتها سلام
بیاین دوباره یاد و خاطره اون روزها رو زنده کنیم
میتونین هرمطلبی که میخواین بذارین و مطالب بقیه دوستامون هم بخونین
سالی یه بار هم بیاین کافیه
همین که بدونیم سالم و خوشبختین کافیه
مـــذکر عزیــــز : " مـــــ♥ــــرد " بـــاش !
زمیــــن به مــــرد بودنـ ــــت نیــــاز داره !
مــــرد باش ؛ نـــه فقط با جســ♥ــمت !
مـــــرد بــــاش با نگــــاهت ، با احســ♥ــاست ، . . . !
مردونه حــــــرف بزن ، مــــ♥ـــــردونه بخنــــــد ، مردونه گریــــــه کن
، مــــــردونه عشـــ♥ـــق بورز ، مردونه ببــــــــخش ، . . . !
مرد بــــــاش و هیچ وقت نامـــ♥ــردی نکن ؛
مخصوصـــــا در حق کســـــی که باورت کـــ♥ـــرده
و بهـــــت تکیـــــه کرده....
مبـــــادا صدایـــــش گوش هایـــــم را آزار دهـــــــــد ! ! !
نـــــوک ِ پا ، نـــــوک ِ پا دور شــــدی
از همیـــــن گوشــــهـ کنــــار
و امــــــــروز
بی ســــــر و صـــــــــدا پیدایـــــت شد
تـــــا بــــه رخ نکشـــــــــی اشتباهاتـــــــــــــم را
ایـــــن بـــــار کفــــش هایـــــت را می دزدم
مبــــــــــادا فکـــــر ِ رفتــــــــــن به ســـــرت بزنــــــــد

آفرین به این مرد که یادش نرفته روزی هم مادرش او را اینطور بغل می کرده
و به او غذا می داده. دستان این پسر بوسیدنیست.
امیدواریم همه ما قدردان زحمات مادرمون باشیم.
نظر شما چیه ؟؟؟
سراغی از من نگیر
نپرس چه حالی دارم
رفتم که شاید رفتنم
فکرتو کمتر بکنه
نبودنم کنارتو حالتو بهتر بکنه
لج کردم باخودم آخه حست به من عالی نبود
احساس من فرق داشت باتودوست داشتن خالی نبود
بازم دلم گرفته از این نم نم بارون
چشمام خیره به نوره چراغه توی این خیابون
خاطرات گذشته منو عذاب میدن چه حالی دارم امشب به یاد تو زیر بارون
باختن توی این بازی برام از قبل مسلم شده بود
اگه یادت باشه گفته بودم اون پیرمرد فاله منو سرگردانی دیده بود
سخت شده بود, تحمل عشقت به من کم شده بود
رفتم ولی قلبم هنوز هواتو داره شب و روز
من هنوزم عاشق توام به دل میگم بساز وبسوز
