دیشب یه بغض کوچولو غربت گریمو شکست
با همه دلتنگیام یه گوشه قلبم نشست
نم نم بارونی شدو آب داد به گل پیرهنم
با یه دنیا دلواپسی گم شد تو دشت دامنم
گریه بارون من بخاطر تو بود و بس
من گفتم که دوستت دارم اما تو گفتی دیگه بس
چیکار کنم دل دیگه بسپارمش به زمونه
اونایی رو که دوست داری
جدا ازاین دل می مونه
بخاطر خیلی کسا،به لب زدم قفل سکوت
اما دریغ از گلایی که خشک شد تو کویر لوت
یه رنگی و یه دل شدن خصلت هر چی عاشقه
خوش بحال اون کسی که کنارش دل عاشقه
دریایی و آبی شدن رو برگ هر شقایقه
کمتر کسی پیدا می شه که تنهایی تو قایقه
برای مهربون بودن شاید دیگه وقت نباشه
تاریخ: سهشنبه 23 خرداد 1391
ارسال توسط sominoyi
آخرین مطالب
